هوای مامان و باباتونو داشته باشید!
محسن افشانی نه شبیه پویای ترانه مادری است و نه شبیه ساعد فیلم ضامن. او یک هنرمند نوجوان خوش اخلاق و دوست داشتنی است که همیشه در برخورد با اطرافیانش لبخند بر لب دارد و در کمال احترام و ادب رفتار میکند.
شنیدیم امروز بازدید رفته بودی درسته؟
بله. من عضو گروهی به نام خانه ی پیشکسوتان هنر به سرپرستی خانوم شهره لرستانی هستم که بنده را قابل دانستند و در بازدیدهایی که از مراکزی مثل آسایشگاه معلولین٬سالمندان٬ شیرخوارگاه و ...دارند از من دعوت میکنند که به همراه هنرمندان به این جور مراکز سر میزنیم. خیلی هم خوشحالم که عضو این گروه هستم امروز هم از بازدید یکی از همین مراکز می آیم.
گفته بودی که به تازگی قرارداد کار جدیدی بستی اجراست یا بازیگری؟
به دلایلی از وادی اجرا خداحافظی کردم و قرارداد بازی در یک سریال را بستم.
چرا؟ علت خاصی داره؟
به هر حال یک سری شرایط باعث شده٬ من با اجرا معرفی شدم و با بازیگری میخواهم ادامه بدم.
بعد از ترانه مادری هم در مصاحبه هاست گفته بودی میخواهی با اجرا خداحافظی کنی اما مجری برنامه ی ماه محبوب شدی!
تصمیم من قطعی بود اما پیشنهاد اجرای ماه محبوب از جانب آقای پورمحمدی مدیر شبکه ی سوم بود و باید میپذیرفتم.
خب حالا از نقشت در سریالی که قرار هست بازی کنی بگو...
یک سریال بیست قسمتی با عنوان "حادثه در بزرگراه" به کارگردانی آقای معیریان است که حدود یک سال من سر این کار خواهم بود و دوست گلم پیمان ابدی کار اکشن سریال را بر عهده دارد. من حسام٬ پسر آقای حسین یاری که سرهنگ هستند را بازی میکنم. درمورد نقشم بیشتر از این نمیتوانم حرف بزنم.
پس از اجرای ماه محبوب تا زمانی که این کار پیشنهاد شد و قرارداد بستی مشغول چه کاری بودی؟
یک سری اجراهای صحنه ای داشتم و مدیریت یک مجموعه ی فرهنگی به اسم "گلچین لاله" را بر عهده گرفتم که آخر هفته ها آنجا هستم و در رستوران سنتی اش برنامه اجرا میکنم.
به اجرا بیشتر علاقه داری یا بازیگری؟
من به هر دو کار علاقه دارم! به این خاطر که فکر میکنم در هر دوی این کارها تا حدودی موفق بوده ام.
در همین مقوله ی اجرا با جوانی به نام کیوان ساکت همکار شدی هنوز با او در ارتباط هستی؟ این سوال بسیاری از خوانندگان مجله است.
اتفاقا چند شب پیش مهمان برنامه بودند و دیدمش.او هم درگیر شده و قرارداد یک سریال بسته.بنابراین خیلی فرصت رفت و آمد نداریم اما از همدیگر بی خبر هم نیستیم.
با سیاوش خیرابی چه طور؟
بله در ارتباطیم.اتفاقا سر فیلمبرداری یک تله فیلم است دیروز تماس گرفتم با صدای آهسته گفت سر ضبطم (با خنده)
قضیه ی قبولی در کنکور و دانشگاهت به کجا کشید؟
در کنکور سراسری شیمی قبول شدم و در آزاد مکانیک. که به دلیل علاقه ام به مکانیک از ترم بهمن سرکلاس میرم.
برنامه ی محسن افشانی برای آینده اش چیست و چه هدفی را دنبال میکند؟
بازیگری برای من یک تفریحه و فکر میکنم تا چهار / پنج سال دیگر چند تا کار خوب انجام میدهم و بعد در اوج کنار میروم.
اما تا چند سال دیگر کلی تجربه کسب کردی و میتوانی در کارت موفق تر باشی!؟
نه دیگه کافیه. چرا آدم یک عالمه در یک کار غرق بشه که دل کندن ازش سخت بشه!
بزرگترین آرزوی محسن افشانی در زندگی؟
خوشحالی پدر و مادرم.
راستی چند تا خواهر برادر داری؟
یک خواهر که از خودم بزرگتره و مترجمی زبان انگلیسی خونده.
رابطه تون با هم چطوره؟
خیلی خیلی خوب. چون من سال ۲۰۰۵ تافل گرفتم خیلی وقت ها میخواهیم حرفی بزنیم که کسی متوجه نشود با هم انگلیسی صحبت میکنیم.
پس از تافلت خیلی استفاده میکنی؟
بله.اتفاقا در جام جم یک برنامه داشتیم که در آن به شهرهای مختلف سفر میکردیم و من به زبان انگلیسی با توریست ها صحبت میکردم و برای ببیننده ها ترجمه میکردم.این کار را خیلی دوست داشتم.
شهرت محدودیت نمی آورد؟
به نظر من محدودیت نمی آورد و من خیلی هم راحت هستم و مردم را خیلی دوست دارم اما اگر منظورتان این است که رفتارم را کنترل کنم به نظر من ربطی به محدودیت ندارد. به شخصیت خودم برمیگردد. چون وقتی مردم یک بازیگر را میبینند توقع دارند رفتار خوب و منطقی از آن شخص ببینند٬ این را حتما عنوان کنید که من مردم را خیلی دوست دارم.
مگر اتفاقی افتاده؟
خیلی ها که شماره تلفنم را پیدا میکنند پیامک میدهند که چرا مغروری اما به خدا این طور نیست من عاشق مردم هستم و دوستشان دارم.
تا به حال پیش آمده که با کس دیگری اشتباه بگیرنت؟
اتفاقا همین امروز که بازدید رفته بودیم یک نفر به من گفت: خوبین آقای خیرابی؟ از آقای افشانی چه خبر؟ (با خنده) اما محمد رضا غفاری را که دیدم گفت: میدونی ما شبیه هم هستیم؟ گفتم بله. اتفاقا یک عده از من میپرسند تو در فیلم "رویای خیس" بازی میکردی؟
راستی اگر کار طنز پیشنهاد شود بازی میکنی؟
بدم نمی آید یکی دو کار طنز انجام بدهم اما دوست ندارم مثل بعضی بازیگران که در این کار ماندند و کار دیگری رو تجربه نمیکنند باشم.اتفاقا جواد رضویان قرار است برای ایام عید یک سریال بسازد و از من خواسته در آن بازی کنم.
اتفاقا چون خوش خنده هستی و همیشه لبخند به لب داری میتوانی از عهده اش بر بیایی.
تو رو خدا بنویسید این مطالب رو...چون خیلی از همسن و سالهای من از من دلگیر هستند و میگویند من خودم رو میگیرم و اخم میکنم.
راستی چند سال است گواهینامه گرفتی؟
۱۸ اردیبهشت ۸۶ گرفتم.
تصادف هم کردی؟
چند باری...(میخندد)
با اتومبیل چه طور؟
من اولش یک رنو داشتم که تصادف کردم. بعد پژو ۲۰۶ نقره ای خریدم باز هم تصادف کردم حالا هم ۲۰۶ سفید دارم یکی دو جاش هم جای تصادف مونده.
جریمه هم شدی؟
خیلی زیاد (البته با عرض شرمندگی) فقط به خاطر سرعت زیاد وگرنه کمربند ایمنی رو میبندم.پشت فرمان با تلفن هم زیاد صحبت نمیکنم.
با وجود این خوش اخلاقی ات عصبانی هم میشوی؟
من خیلی عصبانی نمیشوم٬ اصولا فروردینی ها زیاد عصبانی نمیشوند و سعی میکنند همه چیز را به در قندان بزنند (با خنده)
آخرین بار چه زمانی گریه کردی؟
من پدربزرگی داشتم که خیلی دوستش داشتم. اولین بار که مصاحبه ام در یک نشریه چاپ شد چون پدربزرگم منزل ما بود خواستم مصاحبه و عکسم را به اون نشان بدهم که وقتی رسیدم منزل دیدم فوت شدند.همانجا گریه ام گرفت.
بیشتر شبیه پدرت هستی یا مادرت؟
فرم صورتم شبیه پدرمه٬ اما رنگ چشم هایم شبیه پدربزرگمه.
اسمت رو چه کسی انتخاب کرده؟
پدر و مادرم به اتفاق انتخاب کردند.
به نوشتن علاقه داری؟
گاهی اوقات٬ بیشتر به یک سری جملات علاقه دارم.
میتوانی مثال بزنی؟
بله. مثلا این جمله را خیلی دوست دارم " من و تو وقتی با همیم دو نفریم٬ اما من و تو وقتی از هم جدا میشویم چهار نفریم. تو و تنهائیات من و خاطره هات.
به نگارش فیلمنامه علاقه داری؟
بیشتر به فیلمسازی علاقه دارم و ایده ی بزرگی در ذهنم دارم البته زمانی که کار تئاتر میکردم نمایشنامه ها رو خودم مینوشتم کارگردانی هم میکردم.
هنوزم به کار تئاتر علاقه داری؟
حیف که فرصت نمیشه وگرنه خیلی دوست دارم اما خب نمایش زیاد میبینم.
سینما چه طور؟
هر فیلم جدیدی بیاید میروم میبینم. آخرین فیلمی هم که دیدم فیلم "دعوت" آقای حاتمی کیا بود.
وقتی سینما تاریکه وارد میشوی؟
نه٬ اما یا صبح ها اولین سانس را میروم و یا سانس های آخر شب.
به چه فیلم هایی علاقه داری؟
ژانر وحشت٬ اما حیف که در ایران چنین فیلم هایی ساخته نمیشود.
به چه نوع کتاب هایی علاقه داری؟
به نوشته های احمد شاملو٬ سهراب سپهری و حمید مصدق.در کل کتاب هایی که با احساسات من بازی کنه.
مگه این شاعرانی که نام بردی با احساسات تو بازی می کنند؟
ببین به نظر من خیلی نوشته هاشون زیباست. من وقتی یک نثر مسجع میخونم حالم دگرگون میشه و از خودم میپرسم چرا ما از این نوشته ها استفاده نمیکنیم؟!
میتونم همین حالا بخوام جیب هات رو خالی کنی؟
بله٬ شماره ی چند تا از هنرمندا که امروز ازشون گرفتم٬ کنداکتور برنامه هام٬ گوشی موبایل ( ۳ عدد!)٬ سوئیچ ماشین٬ لواشک که همین الان میخوام بخورم و به شما نمیدم٬ پول و گواهینامه.
و در آخر...
دلم میخواد بگم اگه فرصت کردید به آسایشگاه های سالمندان سر بزنید. چون باعث میشود که قدر سلامتی خودتان را بدانید. باز هم تکرار میکنم که من مردم کشورم را دوست دارم به همسن و سال هایم که به من لطف دارند و مرا دوست دارند میگویم هوای مامان باباتون رو داشته
امیدوارم خوشتون اومده باشه خوب تا آپهای بعدی فعلا بای بای >>> نویسنده : حسین
جشنواره شهر و شهروندگروه صدای تهران با حضور محسن افشانی در بهبهان
محسن:خیلی خوشحالم که اینجا هستم.باعث افتخار من است که این همه مردم خوب دوسم دارن
خیلی دوستتون دارم ممنونم.
ایمانی:متشکرم.محسن جان من گفتم شاید با عینکت بیایی.عینک مطالعه است اره.
محسن:والا
(همه جمعیت داد می کشیدند که محسن دوست داریم)
محسن:اول از همه من یه چیز بگم خیلی لطف دارین شما.من توحالا توعمرم اینقدر نخوابیده بودم
تا 10 دقیقه پیش خواب بودم من.
ایمانی:واقعا
محسن:والا. بعدشم من عینکی نیستم اصلا . بی خودی تو تلوزیون عینک می زدیم دیگه
چشام اصلا ضعیف نیست.
ایمانی:من می خواستم بگم که خدا وکیلی حیف این چشمای خوشگلو پشت عینک...
(همه با هم جیغ و دست و هورا می کشیدند و می خندیدند)
محسنم سرش پایین بود و می خندید
ایمانی:چشمای قشنگی داره زلال مثل ابی اسمون به افتخارش یه دست بلند بزنین
( (محسن سرش رو انداخته بود پایین
(همه با هم جیغ و دست و هورا می کشیدند و می خندیدند)
محسن:کی پریشب فیلم ضامن رو دید.
(همه با هم گفتند من)
محسن:اگه فکر می کنید خوب بازی کردم دست بزنید.
(همه بلند دست و جیغ زدند)
ایمانی: ترانه مادری رو خوب بازی کرد یا ضامن رو.هردوتا شو؟
(یه عده می گفتن ترانه مادری یه عده می گفتن ضامن)
ایمانی:محسن جان. تا حالا بهبهان اومده بودی.
محسن:من اهواز که اومده بودم ولی بهبهان نیومده بودم.
ایمانی:این مسیری رو که از اهواز تااینجا اومدی اذیت نشدی.
محسن:(با خنده)خواب بودم.
ایمانی:(با خنده) خواب بودی!ما شا ا.. همیشه خوابی اره.
محسن: خوب دیگه چی کار کنم.
ایمانی:پر کاره دیگه . هنرمند هایی که پر کارن .معمولا یا باید تو پرواز بخوابند یا تو ما شین.
محسن:حالا یه چیزی.دوست دارم برای جناب اقای مرتضی ایمانی مجری خوب این برنامه یه دست
خوشگل بزنید.
(همه بلند دست و جیغ زدند)
ایمانی:متشکرم.متشکرم. لطف دارین.
محسن:برای این که استادمن هستندمن هرکاری تا الان کردم.دستشم درد نکنه.
ایمانی:مرسی عزیزم.تو اینقدر دوست داشتنی و با صفا هستی که...
محسن:قربون شما.
ایمانی:تو ماه رمضان هم شاهد هنر نمایی تودر شبکه سه سیما بودیم و هنرمندانه ظاهر شدی.
می خواهم بگم که محسن طر فدار چه تیما هستی.
محسن:استقلالی ها دست بزنند.حالا دستا پایین . پرسپولیسی ها دست بزنند. این شد.پرسپولیس
هستم.(باخنده)زنده باد افشین قطبی.
(همه بلند دست و جیغ زدند)
ایمانی:محسن خیلی صادقانه هر ان چه در ذهن داره عنوان می کنه .یه دست هم به افتخارش.
(همه بلند دست و جیغ زدند)
ایمانی:محسن جان من می تونم ازت سوال کنم که یه دونه از خاطرات قشنگت از ترانه مادری
تعریف کنی.
محسن:حالا یادم اومد.تا حالا یادم نمی اومد .یادمه به روز های پخش رسیده بودیم یعنی ما از اردیبهشت
که شروع کرده بودیم به تیر و مرداد کشیده شد.ما رسیده بودیم به اخر های پخش و باید دو روز دیگه می رفت
رو انتن. بعدگفتن یه سکانس که تو کارخونه باید بگریم که امشب باید پخش می شد.کار خونه هم کارخونه
پارس خودروی کرج بود.از اونجایی که ما ساعت 6 شروع می کردیم. من خیلی خوابم می اومد این بود که
یواشکی رفتم رو یه کاناپه در اتاق مادر بزرگ و خوابیدم.بعد دستیار 3 کارگردان اومدو من و بیدار کرد .
بعد رفتم بیرون و دیدم که خانم سحر....(یه ذره مکث کرد) نغمه ادیب(همه بلند دست و جیغ زدند)وثریا شرفی هنوز گریم
نشدند.بعد گفتم که تا اینها
گریم بشوند .یه یکساعت . یکساعت و نیمی طول میکشه. به همین دلیل دوباره یواشکی رفتم و گرفتم
خوابیدم.
ساعت یازده بود دیدم دوباره دسیار 3 کارگردان اومد زد تو سرم و گفت تو اینجا چی کار می کنی.گفت اونا
رفتن کرج و تو جا موندی.بیچاره ها اونا تا ساعت11 منتظر من شدندو اونا صحنه هایی که من تو اون نبودم رو
گرفته بودم .وساعت11شب باید می رفت رو انتن من واقعا شرمنده ام.چشمای من هنوز پف کرده چون تا حالا خواب
بودم.
ایمانی:می خواهی الان تعطیل کنیم بری بخوابی .
محسن:نه الان دیگه از خواب بیدار شدم.
ایمانی:دوست داری بهبهان رو بگردی.
محسن:چرا خیلی دوست داشتم فکر کنم ساعت8و9 صبح نه ساعت یازده بود رسیدیم.دوست داشتم برم بگردم
ولی وقتی دیدم کسی نیست خوابیدم.قراره که فردا بریم.
ایمانی:کجا بیاییم.
(همه می گفتن خونه ما خونه ما)
ایمانی:محسن جان ممنونیم که امروز اومدی
(همه میگفتن نه)(بعدشم گفتن محسن دوست داریم.)
محسن:خواهش می کنیم البته جدید ترین کارم هم بهتون بگم .سریالی است به نام حادثه در بزرگراهکه یکی دو
ماه دیگه میاد من هم هستم سریالی است شبیه به هشدار برای کبری11 (می خوایم ماشین بترکونیم.)
ایمانی:از کدوم شبکه پخش میشه
محسن:فکرمیکنم از شبکه3
ایمانی:محسن جان متولد چه سالی هستی.
محسن:(میکروفون رو برد کنار)دخترخانم ها بهتر میدونن
همه می گفتن68/1/11
محسن:درسته.
محسن:چقدر خوب راه 100 ساله رویه شبه طی کردم.
ایمانی:یه دست دیگه به افتخارش.چه توصیه ای به هم سن و سالان خودت می کنی.
محسن:مامان بابا هایتان را دوست دشته باشید و به اونها احترام بذارید.
ایمانی:انشاا... که محبوبیتت بیشتر بشود
خوب ایشالا که خوشتون اومده .فعلا بای>>نویسنده:مشکان.
داستان "حادثه در بزرگراه" درباره چند پلیس بزرگراه است که با تخلفات رانندگی برخورد میکنند. این پروژه مشابه مجموعه خارجی "هشدار برای کبرای 11" است و با همکاری معاونت راهنمایی و رانندگی ناجا تولید خواهد شد.
ممنون از سارا جون
نویسنده==>>نیلوفر.
موسیقی سنتی و پاپ زنده
دعوت از بازیگران ، خوانندگان و ورزشکاران
با حضور محسن افشانی
هر پنج شنبه و جمعه
مکان : بزرگراه امام علی (ع) ، به سمت شمال بعد از زیر گذر شهید بابائی ، ورودی از گل ، خیابان گلچین جنوبی ، شماره 4
تلفن رزرو : 22472574
رستوران : گلچین لاله ساعت : ۲۱ الی ۲۳
ورودیه : ۲۰۰۰۰ تومان

<<اگه از من میپرسید از دستش ندید ما هم هممون میخوایم بیایم به امید دیدتون>>نویسنده:نسیم.
نفر اول:الیناز ایازی نیا.
۱۷ ساله.
دبیرستان پردیس.
قد:۱۷۳
وزن:۵۳
رنگ مورد علاقه:قرمز
روزهای آپ:یکشنبه ها.

نفر دوم:نسیم علی اکبری.
۱۷ ساله.
دبیرستان پردیس.
قد:۱۷۰
وزن:۵۵
رنگ مورد علاقه:آبی
روزهای آپ:دوشنبه ها.

نفر سوم:نیلوفر محمود آبادی.
۱۹ ساله .
پیش دانشگاهی امید.
قد:۱۷۱
وزن:۵۰
رنگ مورد علاقه:صورتی.
روزهای آپ:سه شنبه ها.

نفر چهارم:مرجان داوری.
۱۷ ساله.
دبیرستان پردیس.
قد ۱۶۹.
وزن ۴۸.
رنگ مورد علاقه:زرد
روزهای آپ:چهار شنبه ها.

نفر پنجم:مشکان حسینی.
۱۹ ساله.
پیش دانشگاهی امید.
قد ۱۷۲.
وزن ۴۹.
رنگ مورد غلاقه:بنفش.
روزهای آپ:پنج شنبه ها.

نفر ششم:حسین منوچهری.
۱۸ ساله.
هنرستان ذولانوار.
قد ۱۸۲.
وزن ۵۸.
رنگ مورد علاقه:سبز
روز های آپ:جمعه ها وشنبه ها.

خوب اینم از آپ معرفی ما.امیدوارم بتونیم دوستای خوبی واسه ی هم باشیم و نیاز های همدیگر و رفع کنیم.پست بعدی رو الیناز انجام میده.ممنون از همتون.موفق باشید.
بای.نویسنده:>>>حسین.![]()
![]()
![]()
![]()



توی آپ بعدی یه معرفی کامل از خودمون میزارم واسه کسایی که تازه این وبو شناختن حتما ببینین>>نویسنده:الناز.



این عکسای ترانه مادری بود واسه زنده کردن خاطرات خوشگل حالا عکسایه نو:

اینم یه عکس مامانی با ایرج خان نوذری

اینم ۲ تا عکس ناز از خاطرات خوبمون تو سلام بهار
آپ امروز تموم شد تا آپ بعدی بابای![]()

ووووووووووویی![]()
![]()


همه ی عکسا هم ماله غرفه ی پارک آموزش ترافیک بود بای بای تا آپ بعدی![]()
![]()